دبستان دخترانه شماره 3 - مشهد
امروز    ساعت:
ویژه ها
نظر سنجی
والدین گرامی کدام قسمت سایت بیشتر نظر شما را جلب می کند؟

اخبار

نشریات

مقالات

آلبوم تصاویر

سایر قسمت ها

مقالات اساتید ---> روانشناسی شخصیت { دیدگاه های مختلف در ارتباط با شناخت شخصیت افراد }
Untitled 1

تعاریف مختلفی از شخصیت ارائه شده است که هر یک بر وجهی از شخصیت تأکید کرده‌اند. هیلگارد (Hilgard) شخصیت را «الگوهای رفتار و شیوه‌های تفکر که نحوه سازگاری شخص را با محیط تعیین می‌کند» تعریف کرده است در حالی که برخی دیگر «شخصیت» را به ویژگیهای «پایدار فرد» نسبت داده و آن را بصورت «مجموعه ویژگیهایی که با ثبات و پایداری داشتن مشخص هستند و باعث پیش بینی رفتار فرد می‌شوند» تعریف می‌کنند.

شخصیت (Personality) از ریشه لاتین (Persona) که به معنی «نقاب و ماسک» است گرفته شده است و اشاره به ماسک و نقابی دارد که بازیگران یونان و روم قدیم بر چهره می‌گذاشتند و این تعبیر تلویحا به این موضوع اشاره دارد که «شخصیت هر فرد ماسکی است که او بر چهره خود می‌زند تا وجه تمایز (تفاوت) او از دیگران باشد».

شخصیت به همه خصلتها و ویژگیهایی اطلاق می‌شود که معرف رفتار یک شخص است، از جمله می‌توان این خصلتها را شامل اندیشه ، احساسات ، ادراک شخص از خود ، وجهه نظرها ، طرز فکر و بسیاری عادات دانست. اصطلاح ویژگی شخصیتی به جنبه خاصی از کل شخصیت آدمی اطلاق می‌شود.

نگاه اجمالی

 شخصیت یک «مفهوم انتزاعی» است، یعنی آن چیزی مثل انرژی در فیزیک است که قابل مشاهده نیست، بلکه آن از طریق ترکیب رفتار (Behavior) ، افکار (Thoughts) ، انگیزش (Motivation) ، هیجان (Emotion) و … استنباط می‌شود. شخصیت باعث تفاوت (Difference) کل افراد (انسانها) از همدیگر می‌شود. اما این تفاوتها فقط در بعضی «ویژگیها و خصوصیات» است. به عبارت دیگر

افراد در خیلی از ویژگیهای شخصیتی به همدیگر شباهت دارند بنابراین شخصیت را می‌توان از این جهت که «چگونه مردم با هم متفاوت هستند؟» و از جهت این که «در چه چیزی به همدیگر شباهت دارند؟» مورد مطالعه قرار داد.

از طرف دیگر «شخصیت» یک موضوع پیچیده است ولی از زمانهای قدیم برای شناخت آن کوششهای فراوانی شده است که برخی از آنها «غیرعملی» ، بعضی دیگر «خرافاتی» و تعداد کمی «علمی و معتبر» هستند. این تنوع در دیدگاهها به تفاوت در«تعریف و نگرش از انسان و ماهیت او» مربوط می‌شود. هر جامعه برای آنکه بتواند در قالب فرهنگ معینی زندگی کرده ، ارتباط متقابل و موفقیت آمیزی داشته باشد، گونه‌های شخصیتی خاصی را که با فرهنگش هماهنگی داشته باشد، پرورش می‌دهد. در حالی که برخی تجربه‌ها بین همه فرهنگها مشترک است، بعید نیست که تجربیات خاص یک فرهنگ در دسترس فرهنگ دیگر نباشد.

شخصیت از دیدگاه مردم

 واژه «شخصیت» در زبان روزمره مردم معانی گوناگونی دارد. یکی از معانی آن مربوط به هر نوع «صفت اخلاقی یا برجسته» است که سبب تمایز و برتری فردی نسبت به افراد دیگر می‌شود مثلا وقتی گفته نمی‌شود «او با شخصیت است» یعنی «او» فردی با ویژگیهایی است که می‌تواند افراد دیگر را با «کارآیی و جاذبه اجتماعی خود» تحت تأثیر قرار دهد. در درسهایی که با عنوان «پرورش شخصیت» تبلیغ و دایر می‌شود، سعی بر این است که به افراد مهارتهای اجتماعی بخصوصی یاد داده ، وضع ظاهر و شیوه سخن گفتن را بهبود بخشند با آنها واکنش مطبوعی در دیگران ایجاد کنند همچنین در برابر این کلمه ، کلمه «بی‌شخصیت» قرار دارد که به معنی داشتن «ویژگیهای منفی» است که البته به هم دیگران را تحت تأثیر قرار می‌دهد، اما در جهت منفی.

در اجتماع گاهی به جای این کلمات از مترادف آنها «شخصیت خوب یا بد» صحبت می‌شود که هر یک ویژگیهایی را می‌رسانند و گاهی از کلمه شخصیت به منظور توصیف بارزترین ویژگی افراد استفاده می‌شود مثلا وقتی گفته می‌شود«او پرخاشگر است» یعنی ویژگی و خصوصیت غالب «او» پرخاشگری است. در کنار این موضوعات گاهی کلمه شخصیت جهت «احترام» به چهره‌های مشهور و صاحب صلاحیت «علمی ، اخلاقی یا سیاسی» بکار می‌رود نظیر «شخصیت سیاسی ، شخصیت مذهبی و شخصیت هنری و …».

شخصیت از دیدگاه روانشناسی

 دیدگاه روانشناسی در مورد «شخصیت» چیزی متفاوت از دیدگاههای «مردم و جامعه» است در روانشناسی افراد به گروههای «با شخصیت و بی‌شخصیت» یا«شخصیت خوب و شخصیت بد» تقسیم نمی‌شوند؛ بلکه از نظر این علم همه افراد دارای «شخصیت» هستند که باید به صورت «علمی» مورد مطالعه قرار گیرد این دیدگاه به«شخصیت و انسان» باعث پیدایش نظریه‌های

متعددی از جمله : «نظریه روانکاوی کلاسیک (Classical Psychoanaly Theory) ، نظریه روانکاوی نوین (Neopsychoanalytic Theory) ، نظریه انسان گرایی (Humanities Theory) ، نظریه شناختی (Cognitive Theory) ، نظریه یادگیری اجتماعی (Social-learning Theory) و … » در حوزه مطالعه این گرایش از علم روانشناسی شده است.

ماهیت شخصیت و انسان

 یکی از جنبه‌های با اهمیت در «روانشناسی شخصیت» که در «نظریه‌های شخصیت» منعکس شده است برداشت یا تصوری است که از ماهیت «انسان و شخصیت او» ارائه شده است (یا می‌شود). این سوالها با ویژگی اصلی انسان ارتباط می‌کنند و همه مردم (شاعر ، هنرمند ، فیلسوف ، تاجر ، فروشنده و …) همواره به روش به این سوالها پاسخ می‌دهند؛ بطوری که می‌توانیم بازتاب همه جانبه آنها را در «کتابها ، تابلوهای نقاشی ، و در رفتار و گفتارشان» ببینیم و روانشناسی شخصیت و نظریه پردازان این حوزه نیز از آن مستثنی نیستند. این موضوعات را می‌توان در جدول زیر خلاصه کرد.

اراده آزاد یا جبرگرایی؟ آیا انسان آگاهانه اعمال خود را جهت می دهد یا بوسیله نیروهای دیگری کنترل می‌شود؟

وراثت یا محیط؟ آیا انسان بیشتر تحت تأثیر وراثت است یا تحت تأثیر محیط؟

گذشته یا حال؟ آیا شخصیت انسان وقایع و اتفاقات اوائل زندگی شکل می‌گیرد یا اینکه تحت تأثیر تجربه‌های دوران بزرگسالی قرار دارد؟

بی‌همتایی یا جهان شمولی ؟ آیا شخصیت هر انسان بی‌همتاست یا اینکه شخصیت دارای الگوهای کلی خاصی است که با شخصیت بسیاری از افراد انطباق دارد؟

تعادل جویی یا رشد؟ آیا انسان فقط برای حفظ تعادل و توازن رفتاری را انجام می‌دهد یا او بخاطر میل به رشد و تکامل رفتار را انجام می‌دهد؟

خوش بینی یا بد بینی؟ آیا انسان اساسا موجودی خوب است یا بد؟

نقش وراثت زیستی در رشد شخصیت

 وراثت به منزله مواد خام شخصیت است. این مواد به اشکال مختلف شکل می‌پذیرند. بعضی از همانندیهای موجود در شخصیت و فرهنگ انسان ناشی از وراثت است، مثلا هر گروه انسانی ، مجموعه نیازها و قابلیتهای زیستی مشترک و یکسانی به ارث می‌برد. این نیازها ، شامل اکسیژن ، غذا ، آب ، استراحت ، فعالیت ، خواب ، پرهیز از شرایط هولناک و اجتناب از درد و نظایر آن است.

اهمیت محیط طبیعی در رشد شخصیت

 محیط طبیعی نیز بر شخصیت تأثیر می‌گذارد، زیرا افراد تا حد وسیعی سطح کارآیی خود را که برای حفظ حیاتش ضروری است، از محیط می‌گیرد واقعیت امر این است که در هر محیط طبیعی ، انواع مختلف شخصیت و فرهنگ ، و در محیطهای طبیعی کاملاً متفاوت ، فرهنگهای مشابهی ملاحظه می‌شوند.

رابطه فرهنگ و شخصیت

 بعضی از تجربه‌های فرهنگی بین همه افراد انسانی مشترک است. از تجربه‌های اجتماعی مشترک بین اعضای یک جامعه معین ، یک صورت بندی ویژه شخصیتی پدید می‌آید که شاخص و معرف شخصیت بیشتر اعضای آن جامعه است و اصطلاحا شخصیت نمایی (Modal Personality) یا شخصیت اساسی (Basic Personality) یا رفتار اجتماعی (خوی اجتماعی) (Social Character) خوانده می‌شود. این مفاهیم به ویژگیهای فرهنگی مشترکی که همه اعضای یک جامعه در آنها سهیم‌اند، اشاره می‌کنند.

مقاله ای درباره ی روانشناسی شخصیت از دیدگاه اسلام

روانشناسی شخصیت از دیدگاه اسلام

از جمله مباحث جالب ، مهم و پیچیده در روان شناسی موضوع شخصیت می باشد . از آنجا مهم است که از طریق شناخت شخصیت و تبیین آن می توان به صورت علمی رفتارهای انسان را توصیف و تبیین و به آنان کمک کرد از بسیاری رفتارهای ناسازگار ، کجروانه و اختلالات روانی پیشگیری و البته  درمان کرد وهمچنین انسان را بیشتر شناخت و در واقع خود را بیشتر شناخت تا به فلسفه مهم شناخت خود ، سپس شناخت خدا و در نهایت سعادت و آرامش روحی که هدف آرمانی بشر است برسیم ، و از آنجا پیچیده است که با همه کاوشهای علمی و تجربی روان شناسان تاکنون علیرغم پیشرفت های فزاینده ، به جمع بندی کلی و تعریف جامعی از آن نرسیده و هرکسی به تناسب دیدگاهش به ماهیت انسان ، تناسب تربیت و طبیعت ، جبرگرایی و اراده آزاد ، تاثیر تجربیات و زندگی حال گذشته و آینده ، هدف نهایی انسان تعادل یا رشد و . . . نظریه ای در شخصیت ارائه داده که علیرغم جالب بودن و قابل تحسین بودن تلاش همه آنها ، اما نواقص و ابهامات زیادی به جهت تعریف دقیق و تبیین شخصیت دارند .

کلید واژه : شخصیت : الگوهای متمایز و اختصاصی اندیشه ، هیجان  و رفتار فرد که سبک تعامل وی با محیط های فیزیکی و اجتماعی را مشخص می سازد .

شخصیت از واژه personality گرفته شده است که قسمت اول آن persona  به معنای نقاب و ماسکی است که بازیگران قدیم به چهره خود می زدند و نقش فردی که آن ماسک بر چهره زده بود را بازی می کردند یعنی فارغ از شخصیت اصلی خود ، به ایفای نقش مربوط به ماسک و نقابی که به چهره می زدند ، می پرداختند . پرسونا قیافه ای است که آدمی با آن در جامعه ظاهر می شود . جامعه ، آداب و رسوم و سنت های اجتماع است که این قیافه را به فرد تحمیل می کند . پرسونا گاهی نمایشی است و شخصیت واقعی و خصوصی فرد در زیر این ماسک پنهان می ماند و رفتارهای ظاهری فرد جزء شخصیت واقعی و اصلی فرد نیستند و در زبان عامیانه به آن  ریا و تظاهر می گویند و گاه شخصیت واقعی و درونی ، که  بین ماسک چهره و حالات درونی و باطنی همخوانی وجود دارد . به تناسب میزان همخوانی بین این دو مؤلفه هر فرد دارای تیپ شخصیتی خاصی است و به میزانی از بهنجاری روانی- رفتاری و یا نابهنجاری برخوردار است و هر چه تاثیر اجتماع زیاد تر باشد ضخامت ماسک چهره هم بیشتر خواهد بود .

در شکل گیری شخصیت ابهامات و سؤالات فراوانی وجود دارد : شکل گیری ساختار شخصیت در چه سنینی پایه ریزی می شود ؟ چه عواملی در آن تاثیر گذار است ؟ ناکامی ها و مصائب در رفتار و شخصیت تاثیر منفی دارد یا مثبت ؟ آیا می توا ن تیپ های شخصیتی را برای انسان ها ترسیم کرد و بر مبنای آنها انسان را توصیف و طبقه بندی کرد یا شخصیت موضوع منحصر به فرد و بی همتایی است ؟ و ... سؤالات فراوان دیگری نیز در این مورد مطرح است که در اینجا به دنبال جواب آنها از دیدگاه مکتب اسلام هستیم .

ضرورت مساله :

 افزایش و شیوع مشکلات روحی و روانی سبب به چالش کشیده شدن آرامش انسان علیرغم پیشرفت های عظیم تکنولوژی که زمینه راحتی انسان فراهم نموده اند ،گردیده است و این حاکی از عدم تناسب رشد علوم پزشکی و طبیعی در مقایسه با علوم انسانی است که به نظرمی رسد علوم انسانی ناپخته و رشد نیافته هستند . به علاوه دیدگاهها و تئوری های زیربنایی در روان شناسی شخصیت ، مبنای روشهای درمانی را شکل می دهند و طبیعی است تا شناخت دقیق و درست نباشد ، استفاده از راهکارهای درمانی به بیراهه رفتن است . از آنجایی که به زعم ما مکتب اسلام کاملترین و جامع ترین مکاتب دینی و جهانی است ، توجه به جهت گیری دیدگاه اسلام به این موضوع کلیدی و البته معماگونه که تا کنون هر روانشناس و دانشمندی فقط جنبه های جزئی از آن را حل کرده است ، می تواند چشم انداز دقیق و اثر بخشی را بوجود آورد .

 مفهوم شخصیت :

 یکی از مهم ترین عناصر شخصیت که در قرآن وجود دارد مفهوم شاکله است در سوره اسری آیه 84 آمده است : بگو هر کسی بر شاکله(ساختار روانی و بدنی ) خویش عمل می کند و خدای شما به کسی که راهش از هدایت بیشتری برخوردار است داناتر است . استنباطی که از این آیه می شود این است که منشا اعمال آدمی شاکله اوست که معادل شخصیت در روان شناسی است . به طور کلی شاکله دارای معانی زیر است :

 1- نیت 2- خلق و خوی 3 – حاجت و نیاز 4 – مذهب و طریق و 5 - هیئت و ساخت . این موارد به عنوان زیر بنای رفتارهای انسان محسوب می گردند :

-  نیت :

 نیت به معنای قصد و عزم قلب است . از دیدگاه اسلامی بین نیت و عمل تفاوت وجود دارد .  نیت امری درونی است وعمل ثمره و حاصل نیت است . امام علی (ع) می فرماید : نیت زیربنای عمل است و اعمال ثمره نیات هستند و امام صادق (ع) می فرماید : همانا نیت همان عمل است که این مورد اشاره به اصالت نیت در مقابل عمل دارد و منشا و مبدا عمل نیت است . تصحیح نیت از سخت ترین اعمال است و آن تابعی است از حالتی که نفس به آن حالت متصف است و از طریق ریاضت های سخت ، تفکرات عمیق و مجاهدت های شدید به دست می آید .

خلق و خوی :

مجموعه صفات انسان است که در ارتباطات او با اشیاء و افراد بروز می کند و حکمای اسلامی آنرا محصول مزاج ، ترکیب بدنی ، مسائل محیطی ، تجربیات فرد و البته اختیار می دانند . این مجموعه نیز دست به دست هم داده هیئت و حالات نفسانی انسان را می سازد .

حاجت و نیاز :          

یکی دیگر از معانی شاکله ، حاجت و نیاز است . نیازها از زیر بناهای رفتاری انسان هستند . نیازها دو دسته اند : نیازهای فیزیولوژيکی مثل گرسنگی ، تشنگی و میل جنسی که نحوه ارضا و برخورد با آنها آموختنی و بستگی به نوع شخصیت و شاکله فرد دارد . دوم نیازهای روانی مثل نیاز به تعلق داشتن ، نیاز به امنیت از جمله نیازهایی هستند که در نوع بشر دیده می شوند . میزان بروز هر یک از این نیازها و نحوه ارضا و طرز تلقی آنها از فردی به فرد دیگر و به تناسب ساخت روانی آنها فرق دارد .

مذهب و طریق :

   مذهب ، روش و برنامه ای است که فرد در زندگی خود پیشه کرده و جهان ، آینده و گذشته را بر اساس آن تفسیر می کند . دین بر اساس هیئت و ساخت اولیه روانی انسان ( فطرت ) شکل گرفته و موجب پیدایش ساخت و هیئت روانی خاصی می شود که انسان را  وادار به اعمال خاصی می کند

هیئت و ساخت : 

اصلی ترین معنای شاکله هیئت وساخت روانی است . هیئت روانی انسان مجموعه واحدی است که نیات از آن بر می خیزد . خلق و خوی حاصل آن است ، مذهب بر اساس آن پذیرفته شده و خرد موجد شکل گیری آن می شود و بالاخره نیازها در بروز و ظهور خود متاثر از آن هستند .

در واقع شاکله عبارت است از ساخت و هیئت روانی انسان که در اثر تعامل وراثت ، محیط و اختیار شکل گرفته به گونه ای که محرکات محیطی را منطبق با خود تفسیر کرده و در مقابل آنها به شیوه ای خاص پاسخ می دهد . همانطوری که در سوره اسری آیه 82-84 آمده است : و ما آنچه را برای مؤمنان مایه درمان و رحمت است از قران نازل می کنیم و کافران را جز زیان چیزی نخواهد افزود و ما هرگاه به انسان نعمتی عطاء کردیم رو بگردانید و دوری جست و هرگاه شر و بلایی به او روی آورد ، به کلی مایوس و نا امید شد . بگو هر کسی بر شاکله خود عمل می کند خدای شما به کسی که راهش از هدایت بیشتری برخوردار است ، داناتر است . پیام این آیه این است که مردم به اقتضای شاکله خود عمل می کنند و رسول گرامی (ص) می فرماید : این خود مردم هستند که اعمالشان بر طبق شاکله و فعالیتهای موجودشان صادر می شود ، آن کسی که دارای شاکله معتدل است راه یافتنش به سوی کلمه حق و عمل صالح قدری آسان تر است و آن کسی که شاکله ظلم و سرکشی دارد او هم می تواند به سوی کلمه حق راه یابد اما برای او قدری دشوارتر است .

مراحل رشد شخصیت :

برای تعیین مراحل رشد شخصیت دو ملاک بنیادی را باید مد نظر قرار دهیم : عقل و نفس ( یا هوای نفس ) که اینها دو محرک اصلی و اساسی افعال انسان به شمار می آیند . مجموعه گرایشهای انسان نسبت به محرکهای خوشایند و دافعه های او نسبت به محرکهای ناخوشایند که ماهیتا" بر فرایندهای ناخودآگاه متکی هستند ، نفس می گویند . عقل نیز عبارتست از توانایی انسان بر تشخیص و استدلال . اصل لذت طلبی و گریز از الم ، اصل بسیار مهم و بنیادی موجودات است ، از این رو انسان بدون تجزیه و تحلیل عقلی و استدلالی و فارغ از خود آگاهی می تواند به طرف محرکهای خوشایند جذب و از طرف محرکهای ناخوشایند دفع شوند . عقل در ورای این اصل می تواند نسبت به محرکهای مختلف آگاهی یافته و آنها را تجزیه و تحلیل و در مورد آنها قضاوت کند . به این ترتیب بین رشد عقلانی و گسترش تمایلات نفسانی نسبتی معکوس وجود دارد . یعنی هر قدر خود آگاهی و قضاوت عقلانی گسترش یابد دامنه اصل فوق محدود می شود . مراحل رشد شخصیت بر اساس تعابیر قرآنی چنین است : 1 – نفس اماره 2- نفس لوامه و 3 – نفس مطمئنه .

هر یک از این نفوس ، تعبیری از شاکله و شخصیت انسان در مرحله ای خاص هستند . به این معنا که کسی که صاحب نفس اماره  است ، دارای شاکله و شخصیتی است که در آن هوای نفس حاکم بوده و محرک اعمال و رفتار فرد در این مرحله محرکهای نفسانی به شمار می آید . کسی که در مرحله نفس لوامه است هر چند که محرک بسیاری از رفتارهای او نفس است ولی عقل در اینجا نقش خاصی یافته و با آگاهی و استدلال و قضاوت برخی از اعمال این نوع شخصیت را زیر سؤال می برد و او را مورد سرزنش قرار می دهد .شخصیت انسان در مرحله نفس مطمئنه تحت سیطره کامل عقل در آمده و عقل است که مسیر اعمال و رفتار انسان را تعیین می کند

ساختمان وجودی انسان فطرتا هم استعداد انجام کارهای زشت ، پیروی از هوای نفس و شهوات جسمانی ، غرق شدن  در لذت های ملموس و تمایلات دنیوی را دارد و هم آمادگی ارتقاء به اوج فضیلت تقوا ، اخلاقیات عالی انسانی و عمل صالح و پیامدهای آن یعنی رسیدن به آرامش روانی و خوشبختی معنوی ، به همین دلیل طبیعی است که فطرت انسان بالقوه متضمن تضاد بین خیر و شر ، فضیلت و رذیلت و اطاعت و معصیت خداست و آزمایش واقعی انسان در این دنیا نیز همین سمت و سوی گرایش اراده و موضوع انتخاب او است .

در سوره فرقان آیه 43-44 آمده است : آیا دیدی کسی را که هوی نفس را معبود خویش ساخت آیا(می توانی ) ضامن او باشی یا گمان داری بیشترشان می شنوند یا می اندیشند آنان جز مانند ستوران نیستند بلکه گمراه ترند و در سوره یوسف 53 : من هرگز نفس خویش را تبرئه نمی کنم که نفس بسیار به بدی ها امر می کند ، مگر آنچه را پروردگارم رحم کند، پروردگارم غفور و رحیم است . پیامبر اکرم می فرمایند : دشمن ترین دشمنانت همان نفس توست که در درونت قرار دارد هر کس آنرا ادب یا سرکوب کند از ظلمش در امان خواهد بود . همچنین در سوره فجر آیه 27-30 (آن هنگام به اهل ایمان خطاب رسد) ای نفس قدسی ، مطمئن و دل آرام ، امروز به حضور پروردگارت باز آی که تو خشنود و او راضی از توست . باز آی در صف بندگان خاص من در آی ودر آن بهشت من داخل شو .

این مفاهیم سه گانه نفس ( اماره ، لوامه و مطمئنه ) را می توان حالاتی تصور کرد که  شخصیت انسان در سطوح مختلف رشد به آن متصف می شود و شخصیت انسان در جریان تضاد درونی میان جنبه های مادی و معنوی ماهیت ساختاری خویش آنها را پشت سر می گذارد . زمانی که شخصی انسان در پایین ترین سطح قرار دارد به طوری که هوی و هوس و شهوات بر او مسلط اند در واقع تحت تاثیر و حاکمیت نفس اماره است و هنگامی که در بالاترین درجه رشد و کمال بشری می رسد تا آنجا که تعادل کامل بین خواسته های جسمی و روانی او برقرار می شود و آنگاه به مرحله ای رسیده که صفت نفس مطمئنه بر آن تطبیق می کند . حد وسط این دو مرحله ، مرحله ای است که که انسان نفس خود را به محاسبه می کشاند و البته انسان گاهی به علت ضعف دچار اشتباه گردیده و در این حالت به شخصیت انسان نفس لوامه اطلاق می شود . این مفاهیم با عناصر شخصیت در دیدگاه روان کاوی مشابهت های فراوانی دارند و ایجاد هماهنگی بین آن سه ساختارشخصیت ( نهاد ، من و فرامن)  و ایجاد تعادل بین آنها به سلامت نفس و روان خواهد انجامید که همواره بین خواسته های جسمانی و روانی در دیدگاه اسلام ، تعارض وجود دارد و در نتیجه این برخورد بین بعد مادی و معنوی حالات سه گانه نفس به وجود می آید . نظریه تعارض در روانکاوی مشابه این برخورد حالات سه گانه نفس است .

نقش وراثت و محیط در دیدگاه اسلام :

احادیث و روایات فراوانی وجود دارند که مبین این امر هستند حالات روانی جسمی والدین در بچه ها و فرزندان مؤثر است . در حدیثی از پیامبر اکرم (ص) آمده است : فضایل اخلاقی و سجایای انسانی ریشه اش از پاکی خانواده ها و وراثت سرچشمه می گیرد همچنین درتاثیر نقش محیط بر شخصیت ، قران و پیشوایان به نقش محیط زندگی و دوستان نزدیک در انسانها اشاره نموده اند و به پیروان خود دستور داده اند از آثار سوء آنها دوری کنند و از مصاحبت با اشخاص ناصالح دوری گزینند . در سوره نوح آیه 26-27  حضرت نوح به خداوند عرض کرد : خداوندا هیچ یک از کافرین را در روی زمین باقی مگذار و الا بندگان تو را گمراه می کنند و از خود جز افراد فاسد ، تبهکار و ناسپاس به جای نمی گذارند . در این آیات هم اثر محیط و هم اثر وراثت پذیرفته شده است زیرا گمراه کردن دیگران اثر محیط و به وجود آوردن افراد ناسپاس و مفسد اثر وراثت است . در نامه شماره 69 نهج البلاغه امام علی (ع) می فرماید : مبادا با افراد ناصالح دوستی نزدیک داشته باشید که فساد و تباهی آنها در شما اثرات سوء خواهد گذاشت . همچنین می فرمایند : اگر کسی را از جهت معنوی خوب نشناختید و مذهب و اعتقادات او برای شما معلوم نشد ، رفقای نزدیک وی را ملاحظه نمایید ، چنانچه اهل تقوا باشند او هم اهل با تقواست و اگر دوستانش فاسد بودند بدانید او نیز بهره ای از دین ندارد .

با توجه به مسائل مطروحه فوق در اسلام به نقش هر دو عامل تاکید شده است  و رای به برتری و تقدم هیچکدام از آنها به دیگری داده نشده است بلکه هر دو بر شخصیت و رفتار انسان موثرند و در نهایت خود فرد است که دست به انتخاب و گزینش از بین دو مطلوب و یا نامطلوب می زند . جای تعجب نیست که در اسلام که تا چه حد بر اراده آزاد و اختیار انسان تاکید و به آن اعتقاد وجود دارد .

اصل تضاد روانی در شخصیت :

در نظام روانشناسی کارل یونگ اصلی به نام اصل اضداد وجود دارد . او به وجود اضداد و قطبیتها در انرژی فیزیکی اشاره نمود ، مثل گرما در برابر سرما ، ارتفاع در برابر عمق ، آفرینش در برابر زوال ، که معتقد است همین امر در مورد انرژی روانی نیز صدق می کند به این معنی هر میل و هر احساسی ضد خود را دارد . این تضاد و آنتی تز و این تعارض بین قطبیت ها ، برانگیزنده اصلی کل رفتار و تولید کننده کل انرژی است . در واقع هر چه تعارض بین قطبیت ها آشکارتر باشد ، انرژی تولید شده بیشتر خواهد بود .

از آیات و احادیث چنین بر می آید که انسان از نظر شخصیت دارای سلسله خصوصیات حیوانی است که در نیازهای جسمانی متبلور هستند و این نیازها به خاطر حفظ ذات و بقای نوع باید ارضاء شوند ، او همچنین دارای صفات ملکوتی است که در اشتیاق روحی نسبت به خداوند و عبادت متبلور هستند . گاهی میان  این دو نوع خصوصیات شخصیتی انسان تعارض پیش می آید که گاهی نیازها و خواسته های جسمانی و زمانی نیازها و اشتیاقات روحی او را به طرف خود جذب می کنند و خود انسان نیز این نزاع و کشمکش درونی و شخصیتی بین این دو جنبه شخصیتی را احساس می کند قران به حالت نزاع میان جنبه های جسمانی و روانی انسان چنین اشاره می کند :

پس هرکس از حکم خدا سرکش و طاغی شد و زندگی دنیا را برگزید جایگاه او همان آتش است و هر کس از حضور در پیشگاه ربوبیت بترسید و از هوای نفس دوری جست همانا بهشت منزلگاه اوست ( سوره نازعات آیه 37-41) . همچنین بعضی از مسلمانان زمانی که شنیدند کاروان خواربار به مدینه رسیده از اطراف پیامبر پراکنده شدند . قران ضمن نقل ماجرا به مساله تضاد میان جنبه های مادی و معنوی انسان نیز اشاره می کند ، در سوره جمعه آیه 11 : واین مردم (ضعیف الایمان) چون تجارتی یا لهو و بازیچه ای ببینند بدان شتابند و تو را در نماز تنها گذارند ای رسول بگو به خلق که آنچه نزد خداست بسیار برای شما از لهو ولعب و تجارت های دنیا بهتر است و خداوند بهترین روزی دهنده خلایق است . روش انسان در حل این مشکل همان آزمایش حقیقی است و کسانی که بیشترین هماهنگی و تعادل را در میان آنها برقرار کنند از این آزمایش موفق و سربلند بیرون آمده اند . همچنین در سوره منافقون آیه 9 : الا ای اهل ایمان مبادا هرگز مال و فرزندانتان شما را از یاد خدا غافل سازد وکسانی که به امور دنیا از یاد خدا غافل شوند آنها به حقبقت زیان کاران عالمند و در سوره تغابن آیه 15 : به حقیقت اموال و فرزندان شما اسباب فتنه و امتحان شما هستند (چندان به آنها دل مبندید ) و (بدانید) که نزد خدا اجر عظیم (بهشت) خواهد بود . انسان با کلیه امکانات برای حل این تعارض و تضاد برای عبور از مرحله آزمایش دارای اراده و اختیار آزاد بوده تا بتواند در این درگیری ها تصمیم بگیرد و هر راهی را که خود برای این تضاد می پسندد انتخاب کند . اصول پایه و اساسی زیربنای مسؤلیت و حسابرسی انسان همین اراده و انتخاب راه حل این تضاد را تشکیل می دهد . 

تعادل شخصیت :

مناسب ترین راه حل مشکل تضاد بین جنبه جسمانی و روانی انسان در واقع ایجاد هماهنگی میان آن دو است به این معنا که انسان در حدود شرع نیازهای جسمانی خود را ارضا و همزمان با آن به ارضای نیازهای روانی نیز بپردازد . اسلام خواهان هماهنگی انگیزه های جسم و روح و در پیش گرفتن راه میانه ای است که به ایجاد تعادل میان جنبه های مادی و معنوی انسان منتهی شود . ضرورت تحقق این تعادل در شخصیت انسان در سوره قصص آیه 77 آمده است : و در آنچه خداوند به تو داده است سرای آخرت را جستجو کن و بهره ات را از دنیا فراموش مکن . تعادل جسم و روح در شخصیت انسان نمایانگر توازن در کل هستی است زیرا خداوند هر چیز را در اندازه و به میزان مشخص آفرید . مساله تعادل در انسان منحصر به تعادل بیولوژیک نیست بلکه کل شخصیت انسان و نیز تعادل جسم و روح را در بر می گیرد  و در حدیثی از پیامبر اکرم داریم که بهترین امور میانه روی و پرهیز از افراط و تفریط است .

در دیدگاه روانکاوی اعتقاد بر این است که هدف نهایی رشد انسان کسب تعادل و رسیدن به تعادل در ارگانیسم است . از دیدگاه کارل یونگ ، شخصیت سالم شخصیتی است که تعادلی از نیروهای مختلف را ایجاد کرده باشد به گونه ای که در اثر تعادل نیروها به نوعی وحدت که نشات گرفته از هماهنگی و همخوانی نیروها و در نتیجه قسمتهای مختلف شخصیت است رسیده باشد . در واقع حصول تعادل در نتیجه تعادل در سه ساختار شخصیت است . هدف کلی روند درمان بیماریهای روانی در مکتب روانکاوی کمک به بیماران برای ایجاد تعادل در هرسه عنصر شخصیت است که جنبه های جسمی و روانی ( لذات ، تفریحات ، درک واقعیت و انطباق با هنجارهای جامعه و مسائل آرمانی و  اعتقادی ) انسان را شامل می شود .

هچنین در مکتب گشتالت درمانی که از نظریات بانفوذ و گسترده روان درمانی است ، اعتقاد بر این است که تمایل اساسی هر ارگانیسم تلاش برای کسب تعادل است . حصول تعادل به معنای کاهش تنش است و این معادل سلامت روانی است و از محاسن توجه به امورات متضاد و متفاوت روحی و جسمی در درون خود مثل انگیزه های لذت جویانه ، خواسته های آرمان گرایانه و اخلاقی ، کسب آگاهی و بصیرت نسبت به قطب های درونی است و کسب آگاهی در حصول تعادل وسلامت روانی کمک می کند.

انواع تیپ های شخصیتی در قرآن :

روانشناسان کوشش نموده اند وجود تفاوت و تشابه شخصیت های مردم را بررسی کنند و به علاوه هر روان شناسی سعی نموده از جهت و جنبه های ویژه ای انواع شخصیت را بررسی کند برخی بر اساس خصوصیات جسمی و برخی بر اساس خصوصیات روانی . در قرآن مردم بر اساس عقیده و اعتقادشان به سه نوع تقسیم شده اند : 1- مؤمنان 2- کافران و 3- منافقان . هر یک از این انواع سه گانه خصوصیات اصلی و عمومی ویژه خود را دارند که شخصیت هر کدام را از دو نوع دیگر مجزا می کند . این تقسیم بندی نشان دهنده اهمیت عقیده در ساختار شخصیت انسان و تشخیص خصوصیات متمایز کننده هر کدام است و هم رفتار انسان را به شکلی خاص و مشخص که موجب تمایز او از دیگران شود جهت   می دهد . به علاوه این تقسیم بندی نشان می دهد عامل اصلی ارزشیابی شخصیت از نظر قرآن عقیده و اعتقاد است .

مؤمنان :

  با برسی صفات مؤمنان در قرآن می توان آنها را به 9 زمینه اصلی و عمومی در زمینه های رفتاری تقسیم کنیم :

1-صفات عقیدتی : ایمان به خدا، پیامبران ، کتب آسمانی، روز قیامت و بهشت و دوزخ 2- صفات عبادی : عبادت خدا ، انجام فرائض مثل روزه ، نماز، زکات، تقوا ، جهاد در راه خدا ، طلب بخشش ا زخدا و توکل بر او 3-صفات مربوط به روابط اجتماعی : رفتار خوب با مردم ، احسان ، تعاون و همکاری ، اتحاد و همبستگی، امر به معروف و نهی از منکر، عفو وایثار 4- صفات مربوط به روابط خانوادگی : نیکی به والدین و خویشاوندان ، حسن معاشرت با همسر ، سرپرستی خانواده و پرداخت نفقه به آنها 5- صفات اخلاقی : صبر ، بردباری، صداقت ، عدالت ، امانتداری و وفای به عهدخدا و مردم ، پاکدامنی ، فروتنی ، سخت کوشی در گرفتن حق در راه خدا ، عزت نفس ، قدرت اراده و حاکمیت بر هوی و شهوات نفس 6 – صفات انفعالی و عاطفی : خدا دوستی ، ترس از عذاب خدا، مردم داری و مردم دوستی ، خیرخواهی به آنان ، فرو بردن خشم و کنترل انفعالی غضب ، تجاوز نکردن به حق دیگران ، عدم حسادت به دیگران ، تواضع و مهربانی و احساس پشیمانی در صورت ارتکاب گناه7- صفات عقلانی و شناختی : تفکر در هستی و آفرینش خدا ، طلب دانش و شناخت ، عدم پیروی از گمان ، جستجوی حقیقت و آزادی فکروعقیده 8 – صفات مربوط به زندگی عملی و شغلی: اخلاص در عمل و خوب کار کردن و تلاش فعالانه در کسب روزی و 9 – صفات بدنی : نیرومندی ، سلامت ، پاکیزگی و طهارت .

خصوصیات عقیدتی نقش اساسی و تعیین کننده ای در جهت دادن به رفتار انسان در کلیه زمینه های زندگی ایفا می کنند . به طوری که ایمان به توحید و روز رستاخیز از خصوصیات اصلی حاکم بر شخصیت انسان می شود و در کلیه خصوصیات دیگر شخصیتی مؤثر هستند .  همچنین همه مؤمنان در یک سطح نیستند در قران سه درجه برای مؤمنان ذکر شده است : مؤمنانی که به خود ظلم می کنند ، میانه روها و پیشتازان خیر که در سوره فاطر آیه 32 آمده است : سپس این کتاب آسمانی را به گروهی از بندگان برگزیده خود به میراث دادیم از میان آنها عده ای بر خود ستم کردند ، عده ای میانه رو بودند و عده ای هم به اذن خدا در نیکی ها از همه (پیشی) گرفتند و این فضیلتی بزرگ است .

کافران :

برخی از صفات ویژه و اصلی آنان که در قران آمده است :

 1-صفات عقیدتی : عدم ایمان به یگانگی خدا، پیامبران ، روز رستاخیز و حساب2- صفات عبادی : عدم عبادت خدا و توسل به غیر او 3- صفات مربوط به روابط خانوادگی و اجتماعی : ظلم ، رفتارهای متجاوزانه ، تمسخر دیگران ، تجاوزبه حقوق دیگران و قطع ارتباط با دوستان و خویشاوندان 4- صفات اخلاقی : پیمان شکنی ، فسخ ، فجور،پیروی از هوی نفس و شهوات و غرور و تکبر 5 – صفات انفعالی و عاطفی : نفرت ، کینه و حسادت نسبت به مؤمنان 6- صفات عقلانی و شناختی : جمود فکری و ناتوانی در ادراک و تعقل ، تقلید کورکورانه از عقاید و سنت های پدران و فریب دادن خود .

منافقان :

  منافقان با شخصیتی متزلزل نمی توانند موضع آشکاری در برابر ایمان اتخاذ کنند . قران خصوصیات مشخص کننده آنها را یاد آور شده و آنها را به شدیدترین عذاب تهدید کرده است . در سوره نساء آیه 145 : منافقان در پایین ترین مرحله دوزخ قرار دارند و هرگز یاوری برای آنها نخواهی یافت . برخی از صفات ویژه و اصلی آنان عبارتند از :

 1-صفات عقیدتی : عدم اتخاذ موضعی مشخص در برابر توحید ، اظهار ایمان در میان مسلمانان و اظهار شرک در میان مشرکان 2- صفات عبادی : عبادت از روی ریا که بدون اعتقاد انجام می دهند و با بی حالی و تنبلی به نماز می ایستند 3-صفات مربوط به روابط اجتماعی : برپایی فتنه از طریق پخش شایعات بین مسلمانان ، تمایل به فریب دیگران دارند، برای تحت تاثیر قرار دادن دیگران ، خوب حرف می زنند ، برای متقاعد کردن دیگران بسیار سوگند می خورند، از نظر ظاهر و قیافه و لباس در میان مردم بسیار آراسته اند تا جلب توجه کنند و آنها را تحت تاثیر قرار دهند 4 - صفات اخلاقی : عدم اعتماد به نفس ، پیمان شکنی ، ریا ، ترس ، دروغ ، بخل ، سودجویی و فرصت طلبی5 – صفات انفعالی و عاطفی : ترس و هراس از مرگ ، نفرت از مسلمانان و کینه ورزی به آنان 6-  صفات عقلانی و شناختی: تردید ، شک و عدم توانایی در قضاوت و تصمیم گیری و تفکر درست ، به همین دلیل قران منافقان را به عنوان کسانی که بر دلهایشان مهر نهاده شده است توصیف می کنند که منافقان با توجیه کارهایشان می کوشند از خود دفاع کنند .

اصولا خصوصیت اصلی شخصیت منافق همان تردید در انتخاب ایمان ، کفر و ناتوانی در اتخاذ موضعی روشن و صریح در برابر توحید ، مؤمنان و کافران است . همچنین سودجو و فرصت طلب است گاهی با مسلمانان و گاهی با کافران خود را هماهنگ می کنند . همواره در فریب دادن مردم می کوشد از طریق سخنان شیوا و آراستگی ظاهری ، آنها را تحت تاثیر قرار دهند ، در ژرفای نفس خود احساس ناتوانی می کنند . از این رو سعی دارند با توجیه کارهایشان از خود دفاع کند .

شخصیت بهنجار و سلامت روانی :

شخصیت بهنجار از نظر اسلام ، شخصیتی است که جسم و روح در آن متعادل باشند و نیازهای هر کدام ارضا شوند . انسانی که دارای شخصیت بهنجار است به جسم و سلامت و نیرومندی آن اهمیت می دهد و نیازهای آن را در حدودی که شرع مقدس روا می دارد برآورده می سازد و همزمان با آن به خدا ایمان می آورد . از نظر اسلام فردی که پیرو هوی نفس خودش باشد فردی نابهنجار است و نیز کسی که خواسته های جسمانی خود را سرکوب و مقهور کند و رهبانیت افراطی و ریاضت شدید دارد و تنها به ارضا نیازهای معنوی می پردازد شخصی نابهنجار است زیرا این گونه گرایشهای افراطی و تفریطی با فطرت انسان مخالف هستند به همین دلیل هیچ کدام از این دو گرایش به شکل گیری و تحقق ماهیت حقیقی انسان نمی انجامد . ملاکهای سلامت روانی در اسلام از این قرارند :

1-خودآگاه و هشیار زیستن : انسان سالم پیوسته خودآگاه است . در مکاتب گشتالتی و روان کاوی و بسیاری مکاتب دیگر معتقدندانسان بهنجار خودآگاه و هوشیار است و نسبت به تمام حالات درونی و رفتاری خودآگاه است .

2-شناخت واقعیت و پذیرش آن : انسان سالم با جهان درون و جهان برون خود ارتباطی مبتنی بر واقعیت و پذیرش آن دارد . پیامبر اکرم (ص) می فرماید : خدایا اشیاء را آن گونه که هستند به ما بنمایان . انسانهای سالم مصداق این آیه اند : انسان سالم جهان را با عقل خویش می شناسد نه با هوای نفس خود .

3-در حال زیستن : انسان هوشیار سالم اوقات خود رادر حال می گذراند . او در همه حال در حال زندگی می کند . انسانهای ناسالم درحال نفس می کشند ولی یا درگذشته زندگی می کنند یا درآینده که این موضوع در کلیه مکاتب روان درمانی مورد تاکید است . در قران آمده است یا ایها الذین آمنو، آمنو : یعنی اینکه پیوسته در حال باشید و به گذشته و ایمانی که درگذشته داشته اید اکتفا نکنید .

4- پویا و متکامل زیستن : انسان سالم در نظر اسلام انسانی پویاست . انسانی که امروزش با دیروزش مساوی است انسانی مغبون است .

5- در جمع زیستن : انسان سالمی که واقعیت ها را می شناسد در جمع زندگی می کند . او فرد است و فردیت او مسؤل و متعهد است  لذا جمع نه مسؤلیت را از وی ساقط می کند و نه تعهد او را زایل می کند ولی با این حال او در جمع زندگی می کند . پیامبر اکرم (ص) می فرمایند : تجمع رحمت است و تنهایی عذاب و نیز می فرماید : دست خدا بر جماعت است .

6- با خدا زیستن و تواب بودن : انسان هوشیار و آگاه و پویا به طرف عالی ترین کمال هستی و عالی ترین حقیقت وجود یعنی حق و در واقع خداوند در حرکت است . او هر گامی را که در جهت تکامل بر می دارد قدمی است که او را به حقیقت نزدیک می سازد . او با ذکر خویش ارتباطی قلبی و عقلی با خدا پیدا می کند . انسان سالم هرگاه که از مسیر حق منحرف می شود بلافاصله بازگشت کرده ( توبه می نماید ) و متکی به عالی ترین مرتبه هستی می شود .

تفکر تساوی گونه و قطعیت گرایی در سلامت روانی و تکرار جرم :

دیدگاههای شناخت گرایی در روانشناسی ، سلامت روانی یا عدم سلامت روانی را مربوط به نحوه دریافت و تفسیر ما از جهان و به طور اخص محیط پیرامون مان می دانند .آنچه از محیط پیرامون خود در می یابیم و در ذهن ما منعکس می شود هر اندازه نزدیک به واقعیت باشد ما در روابطمان با محیط اطراف ، دیگران ، به حوادث و وقایع منطقی تر و به سلامت روانی نزدیکتریم ، در غیر این صورت در معرض انواع آسیب های روانی – اجتماعی قرار می گیریم . اهمیت این مسئله تا آنجاست که توجه انبیاء و اولیاء الهی را به خود معطوف کرده است . از ام سلمه همسر پیامبر (ص) نقل شده است که ایشان در دعاها و تضرعات دل شب از خداوند با تضرع می خواست : اللهم ارنی الاشیاء کما هی : خدایا اشیاء را آن گونه که هست به من نشان بده . این گونه دعاها نشان از دغدغه ای است که حتی اولیاء الهی در مورد ما انسانها دارند که نکند واقعیتها در ذهن ما با فرسنگها فاصله و تحریف شده منعکس گردد و بالتبع آسیب ها و مشکلات در زندگی روانی – اجتماعی ما تشدید شود . دراین فرایند عواملی بیش از همه در دریافت ادراک و تفسیر ما از واقعیت خارجی مؤثر هستند و واقع نمایی ذهن ما را تحت تاثیر قرار می دهند . از این عوامل که سبب تحریف شناختی در افکار و تصورات ما می شود تفکر تساوی گونه است . این تفکر نوعی تحریف است که حادثه ای یا امری را با قاطعیت مساوی چیز دیگر می داند و مادر تحریفات شناختی است . برای مثال :

قبولی در کنکور سراسری = خوشبختی ، ردشدن در کنکور سراسری= بدبختی ، زیبایی در چهره = خوشبختی ، عدم زیبایی در چهره = بدبختی و زندانی شدن ، ارتکاب جرم = ناتوانی در عدم تکرار جرم و ناتوانی در بازگشت سالم به خانواده و فقر و بیکاری = غیر قابل اجتناب بودن ارتکاب جرم . . .

ده ها مورد از تساوی ها به طور روزمره بسیاری از افراد به کار می برند و به آن اعتقاد دارند ، بدون توجه به این که توسط این قطعیتها روابط خود را با محیط و حتی خود به صورت آسیب زایی تحت تاثیر قرار می دهند . همچنین در تفکر تساوی گونه افراد هیچ گونه تبصره و شرط و استثنایی قائل نیستند . در دیدگاه شناخت گرایان به دلیل آسیب زایی و سبک زندگی بیمار گونه ای که این نوع تفکر ایجاد می کند ، به دنبال القاء نامناسب و اشتباه بودن این نوع تفکر و همچنین به دنبال راههای مقابله با آن هستند .

این در حالی است که تفکر تساوی گرایی با اعتقادات دینی و مذهبی ما کاملا منافات دارد . خداوند هیچ دو چیز یا دو امر را عین هم و مساوی و یکسان با همدیگر نیافریده است زیرا خدایی که دارای صفت قدرت مطلق مایشاء است ، دوباره کاری نمی کند . دوباره کاری صفت موجودی ناقص است و نه وجودی کامل و بی عیب و نقص . آنچه مفاهیم قرآنی و اسلامی به ما می گویند ، صفتی از خداست که هر لحظه او در حال خلقتی جدید است : کل یوم هو فی شان .

بسیاری بر این عقیده اند که در پدیده های طلاق ، نداشتن زیبایی ، اخراج از کار، زندانی شدن ، ارتکاب جرم و به سرقت رفتن لوازم منزل = بدبختی . اما واقعیت این است  حتی با وقوع چندین حادثه نامطلوب دیگر نمی توانیم با قاطعیت نوعی تساوی را در نتیجه گیری هایمان داشته باشیم و درهای امید و امیدواری را به روی خودمان ببندیم ، زیرا چنین تساوی هایی وجود ندارد . در بسیاری از موارد وحتی شدیدتر و بدتر برای افراد دیگر اتفاقات این گونه افتاده و مقدمه ای برای جهش شدید و پیشرفت غیر قابل تصور بر خلاف این تساوی ها شده است .

مقابله با تفکر تساوی گونه بدین معناست که در صورت انجام یا وقوع عملی نامطلوب و ناهنجار جامعه، یکی از نتایج آن می تواند عواقب ناگوار باشد (نه فقط تنها نتیجه) ولی با وقوع آن عقوبت ناگوار ، تمام راهها بسته نیست و راه بازگشت وجود دارد و بالتبع راه منتهی شدن به چیز دیگر غیر موارد مورد انتظار وجود دارد و این مفهوم آیه لا تقنطو من رحمه الله ان الله یغفر الذنوب جمیعا  باشد . بزرگترین و نابخشودنی ترین گناه در فرهنگ اسلام ناامیدی از رحمت خداست . یکی از نتایج تفکر تساوی گونه ناامیدی است . اینچنین دید از امور حتی خطا کارترین افراد با خصیصه های شدید ضد اجتماعی نیز در امکانی از بازگشت به سمت هنجارها قرار می دهد و راه را برای آنان یک سویه و غیر قابل بازگشت نمی کند .

یکی از دلالت های شکستن تفکر تساوی گونه در ذهن مجرمان و افراد بزهکار و دارای شخصیت ضداجتماعی ایجاد روزنه های امید برای ذهن چنین کسانی است که تا در آخرین گام ها راه بازگشت را برای خود ببیند و حتی تا قبل از آخرین خطا مجالی برای تغییر داشته باشد که این خود عاملی بسیار قوی در کاهش میزان جرائم چنین افرادی است .

آنچه که مجرمان را بیشتر به سمت گرداب تشدید جرم می کشاند حاکمیت تفکر تساوی گونه در ذهن آنان است . زیرا آنان با قطعیت اعتقاد دارند که راهی برای بازگشت وجود ندارد ( بازگشت به خودش و اجتماع ) . تنها و فقط به عقوبت خطا اندیشیدن (براساس تفکر تساوی گونه) نوعی مداومت در انجام خطا به جای اصلاح و تغییر در ذهن فرد را بارز می سازد و راههای بازگشت را می بندد . به عبارت بهتر توبه با اعتقاد کامل به تفکر تساوی گونه سازگاری ندارد چون درواقع اگر راه بازگشت حتی برای خطاکارترین افراد نبود ، اینقدر به جایگاه توبه و توابین توجه و سفارش نمی شد . اهمیت توبه در اسلام دقیقا معادل شکسته شدن این نوع تفکر تحریفی تساوی گونه و قطعی نگری است . از نتایج دیگر مقابله با تفکرات تساوی گونه در افراد ایجاد حالت بیم و امید ( خوف و رجاء) است . از امام علی (ع) نقل شده است : بهترین کارها اعتدال در بیم و امید (خوف و رجاء)است . حضرت امام صادق (ع) نیز می فرمایند : هیچ بنده ی مؤمنی نیست مگر آن که در دلش دو نور است : نور بیم و نور امید ، اگر این وزن شود از آن بیشتر نباشد و اگر آن وزن شود از این کمتر نباشد .

نکته ای جالب از فرهنگ دینی :

از نکات جالب در فرهنگ دینی و اسلامی ما استعمال و کاربرد کلمه ان شاءالله برای پرهیز از قطیت و تفکر تساوی گونه در رابطه با حوادث وپدیده های مثبت و مطلوب است . به عنوان مثال اگر تمام شرایط و لوازم مورد نیاز و مقدمات یک سفر برای ما فراهم باشد ، فرد نمی تواند با قطعیت ادعا کند حتما به سفر می رود . در دستورات دینی ما تاکید شده با وجود محقق شدن تمام شرایط و مقدمات کاری حتما گفتن جمله ان شاء الله فراموش نشود  زیرا بسیاری از موارد بوده که افرادی تمام مقدمات و شرایط از هر نظر برایشان فراهم بوده ولی به آن هدف خود نرسیده اند و در امور مثبت و مطلوب هم قطعیتی وجود ندارد و نمی توان تفکر تساوی گونه داشت . قطعیت و قطعیت گرایی وجود ندارد بلکه تبصره ها و استثنا ها در کارند به ویژه در مسائل اجتماعی و انسانی و همین روزنه های امید را هر چند درمواقعی کوچک در مقابل ما انسان باز نگه می دارند و ما را از غلطیدن به سمت افسردگی ، اضطراب و نا امیدی باز می دارد و گرنه طبق نظریه افسردگی ( از نوع نا امیدی ) آبرامسون و همکارانش ( 1990)  ما باید به تعداد حوادث نامطلوب وقوع یابنده در جهان اقدام  به انتحارداشته باشیم . آیه صریحی در این رابطه هست که خط بطلانی بر قطعیت گرایی حاکم بر اذهان انسانهاست :

عسی ان تکرهو شیئا و هو خیر لکم و عسی ان تحبوا شیئا و هو شر لکم : ای بسا آنچه را بد می پندارید خیری برای شماست و ای بسا آن چه را خیر می پندارید شری برای شماست . پس نمی توان با جمع ساده چندین مورد منفی به تساوی و نتیجه گیری نامطلوب رسید . جالب است که این اصطلاح اخیرا در فرهنگ غرب توسط بسیاری از مردم با همان معادل عربی استفاده می شود .

بحث و نتیجه گیری :

در ادیان الهی به ویژه اسلام به موضوع آگاهی و شناخت از خود اهمیت زیادی داده شده است . یکی از راههای پیشگیری از گناه و یا انجام توبه ، خود مشاهده گری یا شناخت خود است . قرآن در این زمینه مؤمنان را به رجوع به خودشان تشویق می کند : « ای مؤمنان شما را باد به رعایت نفس خودتان . (آیه 105 سوره مائده ) . در دین اسلام فراموشی خود در طول فراموشی خدا قرار گرفته است « و مانند کسانی نباشید که خدا را فراموش کردند و خدا به خاطر ان فراموشی ، نفس شان ( خودشان) را از یادشان برد ، ایشان همانا فاسقانند »( آیه 19 سوره حشر) . در تفسیر آیه 105 سوره مائده علامه طباطبایی سخنان بسیار فراوانی دارد ، ایشان با تمسک به روایات متعدد در این زمینه اشاره دارند که یکی از بهترین و مطمئن ترین راه شناخت خدا ، شناخت خود است : « خودشناس ترین شما ، خداشناس ترین شماست . کسی که خود را شناخت ، خدا را شناخت »( حضرت علی علیه السلام ) .

با توجه به موارد فوق دستیابی به خود آگاهی و خود شناسی کلیدی طلایی در رسیدن به معرفت حقیقی است و مسائلی که در این زمینه ما را به شناخت می رسانند ارزشمند هستند .

منابع :

** قرآن کریم

** نهج البلاغه

- احمدی ، علی اصغر( 1371 ) ،روانشناسی شخصیت از دیدگاه اسلامی ، چاپ دوم ، انتشارات امیرکبیر.

- بابا زاده ، علی اکبر(1370 )، مسائل ازدواج و حقوق خانواده ، (مقدمه جعفر سبحانی )تهران انتشارات بدر.

-طباطبایی، علامه محمدحسین (1362 ) . تفسیر المیزان ، انتشارات امیرکبیر .

- نجاتی ، محمد عثمان (1367 )، قرآن و روانشناسی ،ترجمه دکترعباسی عرب ، انتشارات آستان قدس رضوی .

- یونسی، سیدجلال(1387)،درمان ناهنجاریهای روانی در کودکان ، نوجوانان و خانواده ها ، چاپ سوم ، انتشارات دانشگاه علوم بهزیستی و توان بخشی تهران .

-یونگ ، کارل گوستاو(1937) ، روان شناسی و دین ، ترجمه فواد روحانی ، انتشارات امیرکبیر ، تهران
عالي بسيارخوب متوسط ضعيف

اين سايت تا كنون 1362428 بازديدكننده داشته است
© تمامی حقوق این پایگاه
متعلق به موسسه فرهنگی آموزشی
امام حسین علیه السلام می باشد